تبليغاتX
... گفته باشم
خيلي دوست دارم كه قرآن را عربي بفهمم. يعني همان طوري كه وقتي يك عرب زبان آشنا با مفاهيم قرآني آن را مي خواند. ديروز بود كه حاج ممد (همکارم) يك ديوان حافظ نشانم داد كه يه بنده خدايي اونو به انگليسي ترجمه كرده بود. حاجی به من گفتش كه يه نگاهي بنداز ببين چطوريه؟

...

ادامه مطلب را بخوانید ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386ساعت 11:52 توسط رضا |

شمال بودم. پرنده هاي مهاجر اومده اند، زمستونو ايران بودند، حالا هم كم كم دارند مي رند. زمستون امسال با اون بارش برف و يخبندون شديدش، باعث يه تغيير در الگوي مهاجرت پرنده ها شده بود. پرنده هايي كه قبلا گيلان پاتوقشون بود، رفتند به سمت مازندران، سالها بود كه اينطوري پرنده توي مازندران نيومده بود.  ... اونوقت هنوز هم خيليا فكر مي كنند «حيوونا، حيوونند» يعني هيچي حاليشون نيست... رفتار اين پرنده ها شگفت انگيزه ...

 

يه آيه اي توي قرآن درباره پرنده ها هست، گفتم اين بار درباره اون بنويسم. در سوره ملك آيه 19 خطاب به تكذيب كنندگان، كه خود را ايمن از آسمان مي دانند گفته شده است:

أَوَلَمْ يَرَوْا إِلَى الطَّيْرِ فَوْقَهُمْ صَافَّاتٍ وَيَقْبِضْنَ مَا يُمْسِكُهُنَّ إِلَّا الرَّحْمَنُ إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ بَصِيرٌ ﴿19﴾

آيا پرندگاني را كه بالاي سرشان گاه بالهاي خود را گسترده و گاه جمع مي‏كنند نگاه نكردند؟ جز خداوند رحمان كسي آنها را بر فراز آسمان نگه نمي‏دارد چرا كه او به هر چيز بينا است. (19)

ما فكر مي كنيم پرنده همينطوري خودش به دنيا مي ياد، غذا مي خوره، بزرگ ميشه، پرواز كردن ياد مي گيره ...

اما «جز خداوند رحمان كسي آنها  را بر فراز آسمان نگه نمي دارد ...» اي كاش بتونم اينو عميقا درك كنم.

فكر كنم قبلا درباره معناي دقيق تر كلمه رحمان، كه مفسرين بزرگ ذكر كرده اند، صحبت كرده ام. رحمان لطف و فيض گسترده خداوند است كه حالت عموميت دارد و رحيم «فيض ويژه» خداوند است كه مشمول خواص و برگزيدگان است.

پرنده ها را خداوند با لطف گسترده خود بر فراز آسمان نگه مي دارد. اگر چشم من بينا باشه بايد در پرواز پرنده ها، جنبه اي از لطف خدا رو ببينم. بدون تعارف و به همين سادگي. و اگر اينطور نيست، شايد مخاطب آيه٬ من و تو باشيم ... آيا من و تو – در عمل و نه حرف - خودمونو ايمن از آسمان نمي دونيم؟

آيا نبايد در جهان بيني خودمون تجديد نظر كنيم؟

 

 

+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 10:6 توسط رضا |

چند وقت پيش، اگه يادتون باشه، گردباد كاترينا اومد، زد نيواورلئان آمريكا رو تركوند رفت. همه چيز درب و داغون شد. بدبختي و فلاكت مردم رو گرفت. مريضي و كمبود و هزار درد ديگه. اگه يادتون باشه، علت اصلي صدمات كاتريناي نيو اورلئان، شكستن موج شكنهاي اين شهر بود...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 19:38 توسط رضا |

سلام

اول از همه اينكه ببخشيد اگه يه مدتي رفته بودم تو كما! آخه سرم مثل چي شلوغه (يه رفيق مشهدي دارم كه وقتي اينطوري ميگه منظورش اينه كه سرش خيلي شلوغه)

 

***********

 

داشتم تفسير سوره نازعات رو مي خوندم، از الميزان، كه واقعا خداوند نويسنده و مترجم اونو قرين رحمت ابديش بگرداند. چه خدمتي كرده است اين مرد، هر چند خودش معتقده كه تفسير قرآن هيچوقت پايان نداره...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 15:58 توسط رضا |

داشتم تو نمازخونه محل كار جديدم نماز مي خوندم. سر قنوت يه لحظه نگاهم به پوستري كه جلوي رويم بود افتاد...

 

دعاي بعد از نماز ماه رمضون بود. هنوز برش نداشته بودند ...

 

...

 

وقتي يكي ميميره، اونو تو قبر مي ذارند. خاصيت خاك اينه كه كم كم جنازه رو تجزيه مي كنه، بعضي قسمتا زود تر و بعضيا ديرتر. مگر دم مسيحايي بياد و يا زمان نشور برسه، كه جنازه از جاش بلند بشه...

 

قبلا هم از يه بزرگي نقل کردم كه هويت اصلي آدما تو قلبشونه. قلب ما تو زمين جسممون، كه بعضيا معتقدند كه نماد عالم ناسوت، جهان تغييرات و تمركز قواي نفساني و ... است، قرار گرفته، كه درست تر بگم مدفون شده. به عبارت ديگر هويت اصلي ما آروم آروم داره مي پوسه و تجزيه ميشه ... نه حركتي و نه چيزي ...  مثل یه مرده تو قبر٬ قلب ما داره توی زمین جسممون می پوسه و تجزیه میشه و از حالت اصلیش دور میشه، مگر اینکه بر اون دم مسیحایی دمیده بشه...

 

اللهم ادخل علي اهل القبور السرور

اي خدا، بر اهل قبور سرور و نشاط عطا كن

 

آمين، يا رب العالمين

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 19:7 توسط رضا |

جايي خواندم كه آن حقيقت عظيم و آن روح متعالی و آن نور خالص كه در عالم بالاست، اسمش احمد است و محمد (ص) تجلي آن حقيقت در روي زمين است. و ائمه معصومين (ع) امتداد همان نور احمدي و بسط وجود محمدي هستند با اتصال به حلقه هاي نسبي و نسلي...

 

ادامه مطلب رو بخونید ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 6:0 توسط رضا |

حدود يك صده قبل از ولادت حضرت رسول، قومي زندگي مي كردند كه در دل كوه خندقهايي مي كندند. در قرآن در سوره بروج از آنها با عنوان «اصحاب اخدود»، اخدود به معناي خندق، ياد شده است.عده اي از آن قوم به مسيح (ع) ايمان آوردند و به هميت علت مورد غضب قومشان قرار گرفتند. آنها اين مومنين را در داخل اين خندقها انداختند و خندق را پر از هيزم كردند و زنده زنده سوزاندند و خودشان هم كنار خندق ايستاده و نگاه مي كردند.  پناه بر خدا...

 

در قرآن آمده كه گناهشون اين بود كه به خداي عزيز حميد ايمان داشتند. (سوره بروج آيات 4 تا 8)

 

نتيجه اين شد كه از هر دو گروه در قرآن ياد شد: يكي با لعنت ابدي و ديگري با احترام و نيكي. به عبارت ديگه ممكنه براي مومنين اتفاق بسيار دردناكي بيفته ولي جاودان بشند .... و ممكنه كه عده اي ظاهرا در اوج قدرت باشند و ملعون ابدي گردند.

 

خوشا به حال كسي كه در سختيهاي هول انگيز و در شدائد بتواند با ايمان بماند والا همينطوري و بدون آزمايش كه همه مومنند ...

 

كارهاي خدا هم خيلي عجيبه...

 

+ نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 17:54 توسط رضا |

امروزه در عالم پزشكي، اينهمه دستگاه آشكارساز درست شده كه چي؟ ... كه بفهميم مريضيم يا نه. ما ميريم MRI مي كنيم، راديولوژي مي ريم، چميدونم ... عكس رنگي ميندازيم و غيره و ذلك. اولين قدم براي درمان، فهميدن اينه كه مريضيم. خيلي بديهيه، نه؟!!

 

ولي ما اين كار بديهي رو نمي كنيم.

 

میگید نه؟ ادامه مطلب رو بخوانيد ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 19:58 توسط رضا |

 چقدر معني حرفامونو مي دونيم؟ من كه ميگم تقريبا هيچي!!! تا اينجاش شايد اشكالي نداشته باشه. مشكل اونجاست كه فكر مي كنيم مي دونيم چي مي گيم.

 

بياييد اون اتفاقي كه براي من افتاد رو براي شما روايت كنم. فرض كنيد به يه دليلي (كه آخر همين پست مي گم چه دليلي) به كلمه تسبيح و اينكه دقيقا به چه كاري و يا حالتي مي گويند «تسبيح گفتن»، توجهتون جلب ميشه.

 

ادامه مطلب رو بخونید ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386ساعت 13:1 توسط رضا |

از براي ملائك الله اصناف بسيار زيادي هست كه بسياري از آنها مجردند و بسياري از آنها داراي جسم برزخي هستند ...

 

... يك گروه از ملائك كه به آنها ملائك مهيمه (mohay-yeme) مي گويند، غرق در زيبايي خداوند و متحير در عظمت اويند و از ديگر خلايق غافل و به ديگر موجودات توجهي ندارند.

 

و در اولياي خدا نيز يك طايفه هستند كه چنين مي باشند. و همانطوري كه ما غرق در بحر ظلماني طبيعت هستيم و از عالم غيب و ذات پر جلال خداوند بكلي غافليم، آنها از عالم و هرچه در اوست غافل و به حق و زيبايي او مشغولند. و در روايت است كه خداوند مخلوقاتي دارد كه نمي دانند خداوند آدم و ابليس را خلق فرموده ...

 

... گروهي ديگر از ملائك آنهايي هستند كه خداوند آنها را واسطه رحمت وجود خود قرار داده، و آنها مبادي سلسله موجودات و نهايت اشتياق آنها هستند و اين طايفه را اهل جبروت گويند و مقدم و رييس آنها «روح اعظم» است ...

 

قسم ديگر از ملائك الله آنها هستند كه موكل بر موجودات داراي جسم، و مدبر در آنها. و از براي اينها صنوف بسيار زياد و طايفه هاي متعددي است، زيرا از براي هر موجودي، چه متعالي و چه پست و فرومايه، جنبه اي ملكوتي است كه از آن طريق به عالم ملائكه الله متصل و با سپاهيان حق در پيوند است ...

 

بر گرفته از يكي از كتب موثق عرفاني، در تفسير سوره قدر.

با کمی تغییر و ساده سازی متن بدون تغییر در مفهوم

...

 

اونوقت ما دلمونو خوش كرديم به ويلامون تو شمال و ماشينمونو و اثاث خونه و شغل و ...

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 10:18 توسط رضا |